تجربه ی خانه داری

تو خونه ی ما اجباری به اینکه دختر حتما باید کارای خونه رو انجام بده وجود نداره و معمولا مامان کارای خونه رو انجام میده گاهی ماهم کمکش میکنیم. چند روزی میشه که مامان برای مراسم ختم داییش رفته شهرستان و در غیاب مادر همیشه من عهده دار کارای خونه هستم. 
این چند روز آشپزی، شستن ظرف ها، تمیز کردن و جارو زدن خونه و گرد گیری همش برعهده من بود. 
باید اعتراف کنم که خانه داری جز مشاغل سخته و البته خیلی حوصله میخواد تا آشپزخونه رو جمع میکردم میدیدم هال و اتاق ها جارو میخواد اینا تموم میشد میدیدم تو آشپزخونه کلی کار هست.
الآن که دارم اینارو می نویسم خونه رو کامل جارو زدم تا همون طور که تمیز تحویل گرفتم تمیز هم تحویل بدم و نشستم روی مبل و دارم منظره باغ رو از پنجره نگاه میکنم و به این فکر میکنم که چقدر خسته شدم امروز ولی یه شیرینی خاصی همراهشه و اینکه دلم میخواد یه خونه نقلی و جمع و جور داشته باشم برای خودم که مثل این چند روز با عشق کاراشو انجام بدم تمیزش کنم وسایلش رو بچینم و تبدیلش کنم به خونه ی سبز. 
راستی این باغ عجب نعمتیه برای مردم این محله تا حالا انقدر عمیق ازش لذت نبرده بودم خستگیم در رفت. 


منبع این نوشته : منبع
خونه ,میخواد ,جارو ,انجام ,کارای ,تمیز ,کارای خونه ,خانه داری

شفاف سازی

تا حالا شده جوری زندگی کنید که انگار امروز آخرین روزیِ که دارید؟ 

اگه واقعا اون روز برسه چکار میکنید همین مسیری که توش هستید رو ادامه می دهید یا اینکه مسیر دیگه ای رو انتخاب میکنید؟ 

این روزا کاملا ناخودآگاه دارم جوری زندگی میکنم که انگار روز آخر هست که دارم و سرگرم کارای مورد علاقم هستم زندگی که میخوام داره مشخص میشه! 

میدونید چرا به این حال و روز رسیدم؟ 

با خودم گفتم شاید واقعا زندگی دلخواه من خیلی احمقانه و نشدنیه! پس بذار ببینم زندگی که میخوان منو به سمتش بکشن و تحت کنترل خودشون بگیرن چیه؛ دیدم خب مجبورم : 1.جو روانی بدی رو تحمل کنم  2.هیچ گونه نیت خوبی پشتش نیست!  رسما مثل اینه بگن ما میخواییم تو این راه رو بری و اصلا برامون مهم نیست به تهش میرسی یا نه فقط باید حرف حرف ما بشه! 

خب دیدم در هرصورت که براشون مهم نیست چه بلایی سر من میاد پس چرا همین چندصباحی که هستم رو لذتشو نبرم و حرف حرف خودم نشه؟!

و اینگونه شد که زندگی شفاف تر شد :)


منبع این نوشته : منبع
زندگی ,جوری زندگی

معرفی کتاب

آدم اگه طوری زندگی کنه که انگار امروز آخرین روزیه که داره و فقط میتونه کارایی رو که دوستش داره انجام بده به معنای واقعی کلمه میتونه خوشبختی رو درک کنه. 


خب این هم از کتابی که دوستم معرفی کرد و عالی بود خصوصا برای کسایی که میخوان به خواسته هاشون برسن اما هنوز اسیر ترس های ذهنشون هستن. 


منبع این نوشته : منبع

احوال روز

امروز هوا یه جوری شده که دلم میخواد بهش تافت بزنم همینجوری بمونه؛ نه سرد و نه گرم باد خنکی هم میاد توی اتاقم میپیچه؛ روی تختم دراز کشیدم و باد یه جوری مستقیم میخوره به من که حس میکنم توی باغ نزدیک خونمون دراز کشیدم و هیچ دیواری اطرافم وجود نداره! 
از چُرتی که به خاطر زنگ تلفن بهم خورد فقط اینو یادمه داشتم میخندیدم! عجب خوابِ شادی، خیلی وقت بود که اینجوری تو خواب خوشحال نبودم کاش میتونستم این لحظه هارو برای همیشه ثابت نگهش دارم. 
کاش ساعت برنارد داشتم و زمان رو در این لحظه برای همیشه متوقف میکردم. 
 

منبع این نوشته : منبع
برای همیشه ,دراز کشیدم

عشق

من یه مرضی دارم به اسم اینکه هرچی ببینم و خوشم بیاد رو باید یادش بگیرم و از اون برای خودم درست کنم، حالا هرچی هم که میخواد باشه! 

اینم کار جدید من که اتفاقی توی اینستاگرام دیدمش و گفتم اا چه خوشگله و چقدر راحته! کاری نداره بافتنی که بلدم میبافمش، غافل از اینکه اون قسمت پیچ دادنش یه جوریه که تمام اعضا و جوارحم باهاش پیچ خورد :) 

ایشون هدبند هستند. 



منبع این نوشته : منبع

جان

تو ای جان جگر گوشه ی مایی . 

این هم از اولین تجربه ی گلدوزی من :) 

 همه کار های هنریم رو نگه میدارم یه روز به دخترم نشون میدم و میگم ببین اینا لذت های یواشکیِ زندگیِ من بودن ، دوست دارم بدون هیچ ترسی راهتو پیدا کنی و بدونی من مثل یه کوه پشتتم . 

لذت رسیدن به خواسته ها اونم وقتی همه میخوان نادیده بگیرنت خیلی شیرینه . 

از پیدا کردن طرحش تا نقاشی و رنگ آمیزیش کار خودم بود :)


منبع این نوشته : منبع

کتابخوانی

دلم می خواد یه گروه کتابخوانی داشته باشم که چهار پنج نفر واقعا اهل کتاب دور هم جمع بشیم و با اتفاق نظر و مشورت در مورد موضوع کتاب ها هرکدوم پول بذاریم روی هم و یک کتاب رو تهیه کنیم و بعد از اینکه همه به نوبت اون رو مطالعه کردیم، کتاب رو اهدا کنیم به کسی یا جایی برای اینکه به دست بقیه هم برسه و بتونن کتاب بخونن و بعدش یه کتاب دیگه رو تهیه کنیم.

به نظرم اینجوری هم به بازار کتاب کمک کردیم.

دوم اینکه کسایی مثل من که دانشجو هستن و تو هزینه کتابای درسیشون موندن دیگه چه برسه به کتابای متفرقه هم فشار زیادی بهشون نمیاد و میتونن به آرزوی کتاب خوندنشون برسن.

و سوم اینکه قطعا هستن کسانی که توان مالیشون کمتر از ماست و نمیتونن به کتاب ها دسترسی داشته باشن با اینکار اونارو هم به آرزوشون میرسونیم.

فقط چندتا آدم واقعا اهل مطالعه و جدی میخواد که بتونن با هم مشورت کنن و به توافق برسن و توی یه شهر باشن که امکان دست به دست کردن کتاب براشون مهیا باشه.

برای اجرایی شدن این ایده یکم باید صبور بود تا افراد مختلف وارد بشن و همشهری ها همدیگه رو پیدا کنن و کار اصلی شروع بشه . 

لینک گروه : 

گروه کتابخوانی 


منبع این نوشته : منبع
کتاب ,اینکه ,کنیم ,گروه ,تهیه کنیم

زرشکی، نه قرمز !

وقتایی که مثل امروز کاملا بی حوصله میشم و انقدر دلم میگیره که میتونم بی علت بزنم زیر گریه و خصوصا هم که همش عوارضِ تغییراتِ هورمونیِ هرماه باشه فقط یه چیز میتونه حالم رو خوب کنه نه هیچ موزیک یا فیلمی و نه هیچ کار دیگه ای فقط یه لاک زرشکی! به همین سادگی :) 
اصلا هردختری باید یه لاک زرشکی تو کیفش باشه معجزه میکنه لامصب ! 

منبع این نوشته : منبع

لیلا


اسم من لیلاست و نه توی دبستان نه توی راهنمایی و نه توی دبیرستان و نه حتی دانشگاه از بین دوستام یا هم کلاسی ها کسی اسمش لیلا نبود برای همینه که خیلی عاشق اسمم هستم یه جورایی خاصِ که تا حالا با هیچ لیلایی برخورد نداشتم . 
نمیدونم هم کی این اسم رو برام انتخاب کرده کاش میدونست چقدر دوسش دارم. 
حس خوبی بود این تک بودنه فکر میکنم اینجوری دوستام و فامیل و غیره هم منو فراموش نمیکنن چون تقریبا یه دونه ام توی اطرافشون :) 


منبع این نوشته : منبع