معشوق

چند نقل قول از مریم میرزاخانی :   

بدون علاقه داشتن به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیابید ، زیبایی ریاضیات تنها خود را به شاگردان صبور نشان میدهد. 



پر ارزشترین بخش مطالعه ریاضی لحظه ای ست که می گویی "آها" ذوق کشف و لذت فهمیدن چیزی جدید. احساس ایستادن بالای یک بلندی و رسیدن به دیدی شفاف و واضح.


*تمامش رو حس کردم و وقتی میخوندم  این نقل قول هارو فقط دل تنگ دبیرستان شدم و بغض هامو خوردم . 


منبع این نوشته : منبع

زندگی

زندگی رو توی ۴ تا چیز پیدا کردم :

کار ، ورزش ، سفر ، عکاسی 

الان تمام آرزوم داشتن یه کاری که عاشقشم و حرفه ای شدن توی ورزش کاراته و یه ماشین برای سفر و یه دوربین عکاسی کنون هستش ! 

البته که باید خونه هم داشته باشم یه خونه نقلی با یه حیاط و حوض کوچیک وسط حیاطش ! ترجیح میدم شمال ایران رو برای زندگی انتخاب کنم که اگه چیزی تو زندگی خواست منو از هم بپاشه به دریا و وسعتش پناه ببرم ! و صدالبته دلم یه هاسکی سفید هم میخواد معرفت حیوونا غیرقابل انکاره ! 


منبع این نوشته : منبع
زندگی

ناخودآگاه

رویای دبیرستانم تحصیل توی رشته ریاضی بود چون شاگرد زرنگش بودم تونسته بودم تا حدودی خودمو ثابت کنم و اینکه دوست داشتم مهندس حاذقی بشم که از کارش لذت میبره! از حل مساله ها خوشم میومد ،ممکن بود ساعت ها فکر کنم بهشون ولی حتی اگه تونسته بودم قسمت کوچیکی از مساله رو بفهمم انگار خستگیم درمیرفت حس میکردم مغزم خنک شده ! 

از بچگی هروقت هم دست خالی میشدم از ساختن ها لذت میبردم! الان که بهش فکر میکنم من از چیزای سخت و زمختی که بتونی باهاش یه چیزی بسازی که موندگار بشه خوشم میاد درست مثل معماری ! ساختن ماکت ها طراحی های سخت و زمخت ؛ از چیزای شل و ول خوشم نیومده باید همیشه فرمول ها و اثبات هامو تو یه خط مرتب مینوشتم هیچ وقت چرخه های بهم ریخته زیستی برام جالب نشدن !

حتی اگه فیزیک میخوندم هم روحم راضی نمیشد چون اون بخش ساختن و زودتر دیدن نتیجه رو کم داشت ! 

شاید برای همینه تونستم با خیاطی ارتباط بگیرم و برای خودم کیف و اینا طراحی کنم و زمخت ترین پارچه رو خریدم و کیفمو دوختم (چقدرم دوسش دارم انقدر که منتظرم برم بیرون و بندازمش روی دوشم) 

نمیدونم واقعا اینا درسته یا نه ولی باید پیدا کنم چیزی که واقعا براش ساخته شدم رو ! 



منبع این نوشته : منبع
خوشم ,تونسته بودم

مهندس

مهندس در معنای لغوی، به کسی گفته می شود که علم هندسه را خوب بداند. 


اما در کل، مهندس Engineer در اکثر کتابهای مرجع جهان به کسی که "Problem Solving" را خوب بداند گفته شده است.

مهندس کسی است که برای هر مشکلی بهترین راه حل را پیدا میکند.

این ممکن است شامل جنبه‌های کیفی، کمی، فیزیکی، اقتصادی و غیره باشد.



در زیر 7 ویژگی یک مهندس ارائه میگردد:


1. تحقیق (Research) علمی، فنی و صنعتی به منظور کشف را‌ه‌حل‌های تازه و سودمند.


2. توسعه (Development) فنی به منظور اعمال دستاوردهای تحقیقات موجود برای غلبه بر یک مشکل یا بهبود کمی و کیفی سیستم و ابزار.


3. طراحی (Design) یک یا چند ساختار، سیستم یا ابزار با بهره‌گیری از مدل‌های مهندسی، روش‌ها، نیازهای کنونی و شرایط خاص.


4. ساخت (Construction) که بر اساس آن مهندس وظیفه دارد. ضمن آماده‌سازی فضا و محیط تولید، رویه ساخت، کیفیت محصول یا احداث بنا-سازه، هزینه تمام شده و نحوه سازماندهی منابع و تجهیزات را مشخص کند.


5. تولید (Production) محصول یا سیستم که شامل "برنامه ریزی و زمان ‌بندی کار" (Planning)، انتخاب و مشخص کردن ترتیب فرآیندها، ابزارها، مواد اولیه، چیدمان (layout)، عناصر و اجزای سیستم نهایی (Components)، آزمایش، بازرسی و عیب‌یابی محصول است.


6. به کار اندازی و بهره برداری (Operation) یک سیستم یا محصول که ممکن است توسط کسان دیگری تولید شده باشد. این مهارت شامل آشنایی با کنترل‌های مکانیکی، الکترونیکی یا نرم‌افزاری ابزار و سیستم، تامین نیرو و انرژی لازم برای به کار افتادن آن حمل و نقل، ارتباطات و جنبه‌های اقتصادی است.


7. مدیریت (Management) ابزارها و سیستم‌ها به خاط تحلیل وضعیت گذشته و حال پروژه های اجرایی، تجهیزات و دستگا‌ه‌ها، پیش‌بینی وضعیت آینده آن‌ها و سازماندهی منابع مالی، انسانی و اطلاعاتی موجود برای کسب نتایج بهتر در آینده.


اما سرآمد تمامی موارد ٧ گانه فوق باید اخلاق مهندسی، وجدان بیدار، پایبندی به موازین، آیین نامه و استانداردها ، رعایت اصول در روابط متقابل، و همچنین روحیه همکاری و کار جمعی را اضافه نمود .




منبع این نوشته : منبع
مهندس ,سیستم ,محصول ,ابزار ,سازماندهی منابع

دخترانه

من هیچگاه ناخن های بلند و کشیده ای نداشتم 

که هرروز رنگشان کنم 

و نگران شکستنشان باشم 

ناخن های ساده و بی رنگی دارم 

که همیشه مظلوم واقع شدند 

و چوب استرس ها و بی حوصلگی های گاه و بی گاهم را می خورند

و تا روزگار عرصه را برایم تنگ می کند 

به جان آن طفلکی ها میافتم

من هیچ گاه بلد نبودم خط چشم بکشم 

و ساعت ها جلوی آینه بنشینم 

و صورتم را نقاشی کنم بلکه به چشم بیایم 

تمام هنرم همان ریملی است

که نتیجه اش مژه های بهم چسبیده ای می شود 

که حوصله جدا کردنش راهم ندارم 

من هیچگاه موهای لخت و بلند مشکی نداشتم 

که از کنار شالم دلبری کند

و با یک نسیم تلفات بدهد

موهای حالت دار و خرمایی رنگی دارم 

که با نم بارانی مثل پیچک های حیاط مادربزرگ 

یا ساده ترش مثل سیم تلفن نارنجی های قدیم 

درهم پیچ و تاب میخورند 

و به خاطر همین هم دست نوازشگری ندارم 

که لای موهایم بروند

و با هردستی که می کشد

قربان صدقه ی پیچ و تابشان برود

حتی چشمان رنگی جذابی هم ندارم 

تا هوش از سر ببرد 

و شاعران معروف برایشان سرود بگویند 

چشمان قهوه ای ملایمی دارم 

که نور آفتاب روشنش می کند 

و من عاشق همین روشن شدنش هستم 

من هیچگاه پوست صاف و آینه ای نداشتم 

و هیچوقت هم حمام آفتاب نگرفتم 

تا برونز و جذاب شوم 

پوست سفید و لک مکی دارم 

که سفیدی اش به رنگ شیربرنج است 

من هیچگاه مثل باقی دختر ها کسی را نداشتم 

که برایم با مناسبت و بی مناسبت کادوهای آنچنانی بخرد

و هرروز برایم گل بفرستد در خانه مان 

من دل خوش همان پیراهن گلداری هستم 

که مادرم روز دختر به من هدیه میدهد

من هیچگاه آیفون یا آیپد نداشتم 

تا نشان با کلاس بودنم باشد 

یا مثل دختر های دیگر عاشق قهوه لاته و ردولوت

آن هم در شیک ترین کافه های شمال شهر نبودم 

همیشه شیفته ی همان کیک شکلاتی و شیرکاکائوی غلیظی هستم 

که عصرها جلوی تلویزیون میخورم 

من هنوز هم اسباب بازی فروشی برایم جذاب ترین مغازه هاست 

نه مغازه های برند توی پالادیوم و ارگ تجریش 

من هیچگاه بلد نبودم 

نازو عشوه کنم تا دل ببرم 

اصلا هیچگاه خاص نبودم و بلد نبودم که باشم 

من همینم

یک دختر ساده ی معمولی 

که شاید بین این همه دختر رنگارنگ و مدرن

که هرروز یک رنگ مو دارند 

و یک مدل میپوشند 

و همه شان هم  فیتنس کار و مدلینگ هستند

به چشم نیایم 

اما روزی میرسد و کسی می آید 

که عاشق همین سادگی هایم می شود 

و بدون آنکه به زور بخواهم 

خودم را در دلش جا کنم 

خودش جایم را باز کرده است ...

#ناشناس 



منبع این نوشته : منبع
هیچگاه ,دختر ,نداشتم  ,دارم  ,برایم ,عاشق ,عاشق همین ,رنگی دارم