حقایق تلخ

یه سریالی دیدم الان ،همون سریال مورد علاقم "آناتومی گری"، این دوتا قسمتی که دیدم خیلی خیلی خیلی جالب بود؛ اینکه چجوری ادمایی که یه نوع خاص و عمیق از مشکل روحی روانی رو دارن میتونن با تلقین و با گفتن حرفایی که صرفا از بیماری روانی اونا نشات میگیره زندگی کسایی که باهاشون هستن رو داغون کنن به معنای واقعی کلمه داغون !!!این دو قسمت موضوعی رو مطرح کرد که این دسته از آدم ها چقدر زیادن اطرافمون و داریم هرروز میبینیمشون و حرفاشون رو میشنویم و تاثیری که میذارن بستگی داره چقدر به حرفاشون قبل از عمل کردن فکر میکنیم ! کی این همه کنترل شدن ذهنی رو بالا میاریم !

این وحشتناک ترین چیزی بود که میتونستم بفهمم ! آدما با حرفاشون چه بلا هایی که سر همدیگه نمیارن راستش خیلی دردناک بود خیلی ترسناک بود. 

خدا هدفش چی بود از آفرینش؟ دقیقا سوالی که اخر فیلم پرسید!



منبع این نوشته : منبع
خیلی ,حرفاشون ,خیلی خیلی

قربانی "خوب بودن " شدن

دیشب یه فیلمی دیدیم ما که کاراکتر اصلی زنش و این دیالوگی که در موردش گفته شد منو خیلی درگیر خودش کرد ! 

تو دادگاه قاضی از دکتر درمانگر زنه پرسید "از اختلال روانی رنج میبرد یا نه ؟" 

که دکتر گفت : اگه بخوام حقیقت رو بگم فلانی قربانی شد چون "خوب بود " . 

واقعیت همینه ، تو این دنیا باید پوست کلفت بود و اهل سیاست تا له نشد ، خوب که باشی اگه ظلم کنن بهت و گلوتو فشار بدن و ... نمیتونی فریاد بزنی و از درون له میشی و فریاد هات میشه اشک ریختن توی کُنج زندگیت ، خوب باشی با احساساتت بازی میکنن و انگولکت میکنن چون میدونن جارو جنجال راه نمیندازی ، خوب باشی خیلی کارا باهات میکنن که حالت از خودت ، از همه ، از دنیا و از زنده موندن بهم میخوره ! 

نویسنده : ح_خ 

این توصیف رو این روزا خیلی زیاد دارم زندگی میکنم ! 

اشک ریختن توی کُنج زندگی ...

جارو جنجال راه نمیندازی ... 

حالت از زنده موندن بهم میخوره ... 



منبع این نوشته : منبع
میکنن ,باشی ,خیلی ,زنده موندن ,جارو جنجال

برشی از یک کتاب

مگی : می دونی من چه احساسی دارم ؟ همیشه حس می‌کنم مثل یه گربه روی یه شیروونی داغ هستم .

بریک : پس از روی شیروونی بپر پایین ، مگی! گربه ها از روی شیروونی می پرن پایین و صدمه ای نمی بینن . این کارو بکن . بپر !

مگی : بپرم کجا ؟ به چه امیدی؟ 

بریک : یه عاشق گیر بیار .

مگی : مستحق این کار نیستم . جز تو هیچ مردی رو نمی بینم ، حتی با چشم های بسته فقط تورو می بینم ...


گربه روی شیروانی داغ ، تنسی ویلیامز 


منبع این نوشته : منبع
شیروونی ,گربه

چهارچوب زندگی (1)

من از وقتی دانشجوی تهران شدم چون ساکن کرج هستم رفت و آمدم با مترو بوده و خیلی آدم هارو دیدم خیلی اتفاقات رو دیدم خیلی چیزا :) و از بس این کارمند هارو دیدم توی مترو چجوریه زندگیشون قسم خوردم که تحت حتی سخت ترین شرایط مالی که نیاز داشته باشم کار کنم و توی کرج کاری پیدا نکنم هم کارمند تهران نشم ! یعنی دقیقا تا همین حد از مترو و این رفت و آمد بین شهری متنفر ، خسته و فرسوده شدم که حاضرم بمیرم ولی دیگه 4 صبح پانشم برم تهران ! 
حتی تهران دیگه جای زندگی نیست که بخوام توش ساکن بشم ! تهران واسه زنده موندن خوبه فقط همین ! 
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش 



منبع این نوشته : منبع
تهران ,خیلی ,مترو ,دیدم خیلی ,هارو دیدم

تکه ای وجودم

هفته ی قبل همین موقع ها یعنی سه شنبه یه سری عکس و اطلاعاتی پاک شد که دیگه نتونستم برشون گردونم و به قدری غصه خوردم که 3 روز فقط گریه کردم هنوزم داغ دلم تازه ست و یادم میفته بغضم میگیره کاش میشد برگردم عقب و صدجا ذخیره کنم اون اطلاعاتو . هرچند دونه دونه اش توی ذهنم حک شده و هیج وقت فراموشم نمیشن ولی حس میکنم تکه ای از وجودم رو گم کردم . 


منبع این نوشته : منبع